تبليغاتX
ღ فـــــرشـــــتـــه ای کـــوچـــــک ღ
 

 سلااااااااااااااااااااام خدمت همه ی دوستای گل و نازنینم.

PixelBee.com - Original Cartoon Dolls, Dressup Games, Pixelart, Glitters and more... امیدوارم حالتون خوب باشه .

PixelBee.com - Original Cartoon Dolls, Dressup Games, Pixelart, Glitters and more... راستش من از این وبلاگ خسته شدم وبلاگ جدیدی هم درکار نیست چند وقتی نمیام تا

ببینم بعد خدا چی میخواد

PixelBee.com - Original Cartoon Dolls, Dressup Games, Pixelart, Glitters and more... برای همه آرزوی موفقیت و خوشبختی میکنم.

PixelBee.com - Original Cartoon Dolls, Dressup Games, Pixelart, Glitters and more... و از همه دوستان گل و عزیزی که تا اینجا منو تنها نذاشتن و با من بودن تشکر میکنم

 

و این گل تقدیم همه دوستان عزیزم دوستتون دارم 

 
اگه از ما بدی دیدین به بزرگیه خودتون ببخشین
 
دلم برای همتون تنگ میشه
 
ما رو فراموش نکنید
 
تا اطلاع ثانویه خداحافظ همه ی شما
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:33  توسط عسل | 
 


اگر دلم تنگ میشه برات خیلی منو ببخش

 

اگه نگام گم میشه تو سحر چشات منو ببخش

 

منو ببخش که اگر شبا ستاره ها رو می شمارم

 

اگر همه پیش هم اند بهت می گم ............... دوستت دارم

 

منو ببخش که اگر سبد سبد برات گل می چینم

 

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم

 

منو ببخش اگه تو رو می سپارم دست خدا

 

اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما

 

منو ببخش که اگه واسه ی چشمای تو خیلی کمم

 

تو یک فرشته ای و من خیلی باشم یک آدم ام

 

منو ببخش اگه می خوام باشی مال خودم

 

ببخش اگه کمم اما ..................... زیادی عاشقت شدم.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 3:47  توسط عسل | 

 
 
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
 
من که تو بن بست غربت

زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم

با دلی از گریه لبریز

شب عاشقونه ی من که حروم شد

مهلتی بودن با تو که تموم شد

ندونستم باید از تو می گذشتم
 
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
 
بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود
 

 
 

بهترین شعر رو برای تو نوشتم


چون که با عشق اومدی توی سرنوشتم


من و تو یکی شدیم از روز اول


حس ميكردم خیلی شادم تو بهشتم


من و تو یکی شدیم از روز اول


حس ميكردم خیلی شادم تو بهشتم


ای عزیز نازنینم ای همیشه بهترینم


باورم کن باورم کن من تو را عاشق ترینم


مهربون بودی همیشه من که باورم نمیشه


رو دلم آتیش بذاری بزنی تیشه به ریشه


از ته دل تو رو خواستم همه بود و نبودم


دست و پا بسته فقط عشق تو بودم


حالا رفتی از کنارم دیگه همدمی ندارم


مثل گلهای بهار بیقرارم(بیقرارم)

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:53  توسط عسل | 

تو ستاره ای بودی

که دمیدنت بشارت آفتاب بود

می توانستی

تمام هستی را

در چشمهای آینه وارت میهمان کنی

تو گیسوان بلند باران را

در با شانه می کردی

و برای کبوترانی که به شهر شفق می رفتند

دعای بدرقه می خواندی

در تنهایی من نیز آسمان گریست

 

 

بنویس بر یاس کبود

بنویس بر باور رود

بنویس از من بنویس

بنویس عاشق یکی بود

بنویس بنویس

 

آه قصه بگو از این عاشق دور

تو از این تنهای صبور بی تو شکست چو جام بلور

بنویس بر یاس سپید

بنویس از عشقو امید

بنویس دیوانه ی تو به خود از عشق تو رسید

 

تو موج غرور این دل سنگ صبور

بنویس از آن که چو اشک از دیده چکید بر گونه دوید

بنویس دنیای منی همه ی رویای منی

منم اون بی تابی موج

تو هنوز دریای منی

غریبونه شکستم من اینجا تک تنها

دل خسته ترینم در این گوشه دنیا

ای بیخبر از عشق نداری خبر از من

روزی تو می آیی نمانده اثر از من

 

بنویس دنیای منی همه ی رویای منی

منم اون بی تابی موج

تو هنوز دریای منی

بنویس بنویس بنویس

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:52  توسط عسل | 

تقدیم به کسانی که قلب کوچکشان همیشه دریایی ست 

 

   در هياهوی زمان
در دل ساکت شب
  بی رمق، خسته و سرد
من به دنبال خودم می گردم!
  کی شدم گمشده در وادی غم؟
من که بودم...
    کيستم...
چه کسی خواهم شد؟
   قاصدی بی مقصد
 
آه...
  ای رفته ز ياد
مشتی از خاک زمين
  من گمشده ام
چه کسی خواهد يافت؟
   من سرگردان را...
من پاييزی را...
 
  گم شدم در تنهايی
وسعتی تو خالی
  باد برده است مرا
يا که يک خواب عميق؟
  من چه اندازه زياد
پوچ و خالی شده ام!
 عشق از ياد دلم رفته چه زود
 
هيس... ساکت... انگار...
که صدايی خبر از آمدنم می دهد
اين صدای قدم خسته توست؟
يا نوای قدم رسته من؟
آنچه از من شده دور
به تنم می آيد
من به من می رسم انگار دگر
شايد اين بار شکوفا شوم
هيس... ساکت... انگار...!
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 20:8  توسط عسل | 

دلم گرفته

دلم گرفته از آدمهایی که می گویند دوستت دارم ولی معنیشو نمی دونن

از اونایی که می خوان مال اونا باشی ولی خودشون مال تو نیستند

از اونایی که زیر بارون برات می میرن ولی وقتی آفتاب بشه همه چیز از یادشون می ره ...  

 

 

 

 

زندگی *

                                          زندگی یعنی مسیری رو به آب ،

                                                زندگی یعنی نه بیداری نه خواب

                                                      زندگی یعنی سرای امتحان ،

                                    زندگی یعنی در ان عاشق بمان   

                          زندگی یعنی کمی و کاستی ،  

                   زندگی یعنی دروغ و راستی

          زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا ،

               زندگی یعنی ستم ، جور و جفا

                         زندگی یعنی سفر ، راهی دراز ،

                                  زندگی یعنی جهانی رمز دار     

                                           زندگی یعنی مهی در پشت ابر ،

                                                      زندگی یعنی بلا و درد و صبر 

                                                            زندگی یعنی دو روزی میهمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 19:45  توسط عسل | 
 

راز اول عشق


راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دونفری که یکدیگر را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میداردترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو

متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد. 
  

 

 راز دوم عشق 


راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد. 

 

 

راز سوم عشق



راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد . عشقي كه آزادانه هديه نشود ، اسارت است



راز چهارم عشق


راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ با محبت تزيين كنيد . بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه بكار كه زيباييبرويد . ضمنا" فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد ، مبادا غنچه هاي گل پوشيده از

علف هاي هرزه ي عادت ها شود .براي آنكه عشق همواره با طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد.
 

 

راز پنجم عشق


راز عشق در خوش مشربي است . شوخي با ديگران را فراموش نكن ، در ضمن مراقب شوخي ها هم باش . شوخي ناپسند نكن . شوخي بايد از روي حسن نيت باشد ، نه نيشدار

 

راز ششم عشق


راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگيت را خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه اي كوچك ، تحسين،لبخندي از روي محبت . نگذار كه جويبار محبت تان از كمي باران ، بخشكد

 

 
راز هفتم عشق


راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافاتكوچك و زود گذر نيست ؟

 

 

 

راز هشتم عشق


راز عشق در اين است كه مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي ، و صبر كني تا خونسردي را دوباره به دستآوري . با اين كه احساس جلوه ي الهام است ، اما شخص عصباني نمي تواند چيز ها را با وضوح  

درك كند . قلبت را آرامكن تنها به اين وسيله مي تواني چيز ها را همان طور كه هستند ، دريابي .   

 


 
راز نهم عشق


راز عشق در اين است كه طرف مقابلت را تحسين كني . هرگز با فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسينكردن غافل مشو . مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي : دوستت دارم . گرچه

 

 احساسات بشري بهقدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند

 

 

راز دهم عشق


راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد . كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد .

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 17:51  توسط عسل | 

یه سایه بود که اومد دنبالم     

 

اول ازش ترسیدم

 

بعد باهاش رفیق شدم

 

هر روز یه لقمه نون  :  نصف مال من     نصف مال اون

 

هر روز یه ذره عشق :  نصف مال من     نصف مال اون

 

 حالا دیگه این منم که دنبالشم

 

 مثل یه سایه............

 

 

 

دلتنگی

 

دیگر به خلوت لحظه هایم عاشقانه قدم نمی گذاری

 

دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی بینمت

 

سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام

 

من مبهوت مانده ام که چگونه این همه

 

 زمان را صبورانه گذرانده ای

 

من نگاه گریزانم را در این واژه ها دوخته ام که شاید........

 

دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است

 

و دستهایم بیش از هر زمان نام تو را قلم می زنند

 

تا به حال نوشته بودم؟!   

     

به گمانم نه.....

 

پس این بار برایت می نویسم که :ـ

 

دست نوشته هایت سرخوشی را به

 

قلبم هدیه می کنند.

 

میخواهمت هنوز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که

 

تردید در باورهایم ریشه می دواند

 

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که

 

حتی اگر چشمانت مرا بیگانه بنگرند.....

 

حتی اگر دستهایت مرا جستجو

 

 نکنند................می خواهمت هنوز

 

و هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را

 

از کوچه ی اندیشه هایم بشوید

 

به گمانم در ورای این کلمات

 

می خواستم بگویم که..........

 

دلتنگ شده ام.                    

 

                 به همین سادگی

 

 

 

آشنایی

 

نوشتم ز آشنایی ترس دارم    

 

 نوشتی از جدایی ترس دارم

 

نوشتم با تو هستم تا همیشه       

 

ولی از بی وفایی ترس دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:43  توسط عسل | 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 17:45  توسط عسل | 

تو کجایی تا ببینی لحظه هام بی تومیمیرن

نم نم چشمام چه ساده بارونو از سر میگیرن

کوله بارم خستگی بود اینو تو خوب میدونستی

گفتی تا ابد میمونی اما افسوس نتونستی

به خدا داشتم میرفتم خیلی پیش از رفتن تو

تو بودی گفتی بمونم توی قاب هوس تو

حالا حتی یاد مهرت زده قلبمو شکسته

عشق به اون روزهای رفته پر پروازمو بسته

کاشکی چشماتو نداشتم هرم داغ دستای تو

دل من تنها میمونه بی عبور نفس تو

من چه ساده چه خیالی دلمو بهت سپردم

میدونستی نمیمونی پس چرا خواستی بمونم؟

چرا اشکامو ندیدی ندیدی دارم میمیرم

مگه تو نگفته بودی من دوباره جون بگیرم ؟

دیگه تو نیستی ببینی غم واسم شده عبادت

میدونم بی تو میمیرم اما خوب سفر سلامت

نفسم بی تو میگیره من بازم تنها میمونم

 

اما برنگرد دوباره نمیخوام با تو بمونم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 15:6  توسط عسل | 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

 تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .

تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان

خواهم کرد.

تنها براي تو مي نويسم براي چشمان تو كه برق چشمانم را زنده مي كند. براي دستان تو كه گرماي عشق را خجالت زده مي كنند. براي لبانت كه جز ترنم هاي محبت را نمي بوسند. براي قلب مهربانت كه جز عاطفه در آن نمي ماند. براي تو مينويسم كه وجودت همه پاكي وصفاست . براي تپش هاي قلبت كه نبضم را به زدن وا مي دارند. براي نگاه هاي پر مهرت كه حسرت را در نگاهم زنده مي كنند، حرفهايت كه جوانم مي كنند. آرزوهايت كه روياهايم را قوت مي بخشند.